آهنگهای پاپ
موسیقی
ساعت 3 شب بود كه صداي تلفن , پسري را از خواب بيدار كرد. پشت خط مادرش بود .پسر با عصبانيت گفت: چرا اين وقت شب مرا از خواب بيدار كردي؟ مادر گفت:25 سال قبل در همين موقع شب تو مرا از خواب بيدار كردي؟ فقط خواستم بگويم تولدت مبارك. پسر از اينكه دل مادرش را شكسته بود تا صبح خوابش نبرد , صبح سراغ مادرش رفت . وقتي داخل خانه شد مادرش را پشت ميز تلفن با شمع نيمه سوخته يافت... ولي مادر ديگر در اين دنيا نبود . در يونان باستان، سقراط به دانش زيادش مشهور و احترامی والا داشت. روزی يكی از آشنايانش، فيلسوف بزرگ را ديد و گفت:
”سقراط؛ آيا میدانی من چه چيزی درباره دوستت شنيدم؟“
سقراط جواب داد: ”يك لحظه صبر كن، قبل از اينكه چيزی به من بگويی، مايلم كه از يك آزمون كوچك بگذری. اين آزمون، پالايش سهگانه نام دارد.“
آشنای سقراط: ”پالايش سهگانه؟“
سقراط: ”درست است، قبل از اينكه درباره دوستم حرفی بزنی، خوب است كه چند لحظه وقت صرف كنيم و ببينيم كه چه میخواهی بگويی. اولين مرحله پالايش حقيقت است. آيا تو كاملا مطمئن هستی كه آنچه كه درباره دوستم میخواهی به من بگويی حقيقت است؟“
آشنای سقراط: ”نه، در واقع من فقط آن را شنيدهام و...“
سقراط: ”بسيار خوب، پس تو واقعا نمیدانی كه آن حقيقت دارد يا خير. حالا بيا از مرحله دوم بگذر، مرحله پالايش خوبی. آيا آنچه كه درباره دوستم میخواهی به من بگويی، چيز خوبی است؟“
آشنای سقراط: ”نه، برعكس...“
سقراط: ” پس تو میخواهی چيز بدی را درباره او بگويی، اما مطمئن هم نيستی كه حقيقت داشته باشد. با اين وجود ممكن است كه تو از آزمون عبور كنی، زيرا هنوز يك سوال ديگر باقی مانده است: مرحله پالايش سودمندی. آيا آنچه كه درباره دوستم میخواهی به من بگويی، برای من سودمند است؟“
آشنای سقراط: ” نه، نه حقيقتا.“
سقراط نتيجهگيری كرد: ”بسيار خوب، اگر آنچه كه میخواهی بگويی، نه حقيقت است، نه خوب است و نه سودمند، چرا اصلا میخواهی به من بگويی؟“
اينچنين است كه سقراط فيلسوف بزرگی بود و به چنان مقام والايی رسيده بود.
| Design By : Night Skin |


