تبليغاتX
آهنگهای پاپ


آهنگهای پاپ

موسیقی

 

با سلام خدمت دوستان

می خواستم برای شما عزیزان مطالبی را در باره مراسم آخر سال قرار بدم که به مطالب جالبی در سایت کودکان برخورد کردم که به نظرم جالب اومد واسه همین عین همان مطالب رو واسه دوستان اینجا میذارم و امیدوارم که استفاده لازم رو  ببرند.

بوته افروزی

در ایران رسم است که پیش از پریدن آفتاب ، هر خانواده بوته های خار و گزنی را که از پیش فراهم کرده اند روی بام یا زمین حیاط و یا در گذرگاه در سه یا پنج یا هفت < گله > کپه می کنند. با غروب آفتاب و نیم تاریک شدن آسمان ، زن و مرد و پیر و جوان گرد هم جمع میشوند و بوته ها را آتش می زنند . در این هنگام از بزرگ تا کوچک هر کدام سه بار از روی بوته های افروخته می پرند ، تا مگر ضعف و زردی ناشی از بیماری و غم و محنت از خود بزدایند و سلامت و سرخی و شادی به هستی خود بخشند. مردم در حال پریدن از روی آتش ترا نه هایی می خوانند:

زردی من از تو ، سرخی تو از من

غم برو شادی بیا ، محنت برو روزی بیا

ای شب چهارشنبه ، ای کلیه جاردنده ، بده مرا بنده

خاکستر چهارشنبه سوری ، نحس است ، زیرا مردم هنگام پریدن از روی آن ، زردی و بیماری خود را ، از راه جادوی سرایتی ، به آتش میدهند و در عوض سرخی و شادابی آتش را به خود منتقل می کنند، سرود " زردی من از تو/ سرخی تو از من "

هر خانه خاکستر را در خاک انداز جمع می کند و آن را به  بیرون خانه می برد و در سر چهار راه ، یا در آب روان می ریزد در بازگشت به خانه ، در خانه را می کوبد و به ساکنان خانه می گوید که از عروسی می اید و تندرستی و شادی برای خانواده آورده است . در این هنگام اهالی خانه در را به رویش می گشایند. او بدین گونه همراه خود تندرستی و شادی را برای یک سال به درون خانه خود می برد. ایرانیان عقیده دارند که با افروختن آتش و سوزاندن بوته و خار فضای خانه را از موجودات زیانکار می پالایند و دیو پلیدی و ناپاکی را از محیط زیست دور و پاک می سازند. برای این که آتش آلوده نشود خاکستر آن را در سر چهار راه یا در آب روان می ریزند تا باد یا آب آن را با خود ببرد.

مراسم کوزه شکنی

مردم پس از آتش افروزی مقداری زغال به نشانه سیاه بختی ، کمی نمک به علامت شور چشمی ، و یکی سکه دهشاهی به نشانه تنگدستی در کوزه ای سفالین می اندازند و هریک از افراد خانواده یک بار کوزه را دور سر خود می چرخاند و آخرین نفر، کوزه را بر سر بام خانه می برد و آن را به کوچه پرتاب می کند و می گوید: <درد و بلای خانه را ریختم به توی کوچه > و باور دارند که با دور افکندن کوزه ، تیره بختی و شور بختی و تنگدستی را از خانه و خانواده دور می کنند.

همچنین گفته می شود وقتی میترابیسم از تمدن ایران باستان در جهان گسترش یافت ، در ر وم و بسیاری از کشورهای اروپائی ، روز 21 دسامبر 30آذر به عنوان تولد میترا جشن گرفته میشد. ولی پس از قرن چهارم میلادی در پی اشتباهی روز کبیسه رخ داد این روز به 25 دسامبر انتقال یافت

فال گوش نشینی

زنان و دخترانی که شوق شوهر کردن دارند ، یا آرزوی زیارت و مسافرت ، غروب شب چهارشنبه نیت می کنند و از خانه بیرون می روند و در سر گذر یا سر چهار سو می ایستند و گوش به صحبت رهگذران می سپارند و به نیک و بد گفتن رهگذران  تفال می زنند اگر سخنان دلنشین و شاد از رهگذران بشنوند ، بر آمدن حاجت و آرزوی خود را بر آورده می پندارند. ولی اگر سخنان تلخ و اندوه زا بشنوند به مراد و آرزو را در سال نو ممکن نخواهند دانست .

قاشق زنی

زنان و دختران آرزومند و حاجت دار ، قاشقی با کاسه ای مسین بر می دارند و شب هنگام در کوچه و گذر راه می افتند و در برابر هفت خانه می ایستند و بی آنکه حرفی بزنند پی در پی قاشق را بر کاسه می زنند . صاحب خانه که می داند قاشق زنان نذر و حاجتی دارند ، شیرینی یا آجیل ، برنج یا بنشن و یا مبلغی پول در کاسه های آنان می گذارند. اگر قاشق زنان در قاشق زنی چیزی به دست نیاورند، از بر آمدن آرزو حاجت خود ناامید خواهند شد. گاه مردان به ویژه جوانان ، چادری بر سر می اندازند و برای خوشکزگی و تمسخر به قاشق زنی در خانه های دوست و آشنا و نامزدان خود می روند.

آش چهارشنبه سوری

خانواده هایی که بیمار یا حاجتی داشتند براب برآمدن حاجت و بهبود یافتن بیمارشان نذر می کنند و در شب چهارشنبه آخر سال <آش ابودردا> یا <آش بیمار> می پختند و آن را اندکی به بیمار می خوراندند و بقیه را هم در میان فقرا پخش می کردند

تقسیم آجیل چهارشنبه سوری

زنانی که نذر و نیازی می کردند در شب چهارشنبه آخر سال ، آجیل هفت مغز به نام آجیل چهارشنبه سوری از دکان رو به قبله می خریدند و پاک می کردند و میان خویش و آشنا پخش می کردند و می خوردند به هنگام پاک کردن آجیل قصه مخصوص آجیل چهارشنبه سوری ، معروف به قصه خارکن را نقل می کردند. امروزه ، آجیل چهارشنبه سوری جنبه نذرانه اش را از دست داده و از تنقلات شب چهار شنبه سوری شده است

گرد آوردن بوته ، گیراندن و پریدن از روی آن و گفتن عبارت زردی من از تو ، سرخی تو از من شاید مهمترین اصل چهارسنبه سوری است . هر چند که در سالهای اخیر متاسفانه این رسم شیرین جایش را به ترقه بازی و استفاده از مواد محترقه و منفجره خطرناک داده است

کاش همه با هم و دست به دست هم بدهیم و مراسمات و آئینی که از پدرانمان برایمان رسیده است زنده نگه داریم و نگذاریم که این مراسمات رنگ و بوی کهنگی گرفته و از خاطرات محو شود

  

 

نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم اسفند 1386ساعت 16:33 توسط آرشام | |

 

خنکی بهار و زیبایی آن پیشاپیش خبر زا آمدنش میدهند

 زمان خانه تکانی است

 خانه تکانی از دلها

 زدودن کینه ها و دشمنی ها

 تمیز کردن زنگار آیینه دل

 نو کردن دوستیها

 فراهم کردن شیرینی لبخند یک دوست

 سبز کردن خاطرات شیرین

 چیدن سفره مهربانی

 تقسیم سیب محبت

 تمیز کردن تنگ بلوری چشمانمان

 تا ماهی های قرمز بتوانند بیرون را شفاف ببینند

 کم کم صدایش را می شنوی

 گوش کن!

 هوا هم فهمیده

 هوای اینجا را هم باید عوض کرد

 کمکم باید با آدم برفی خدا حاقظی کنم

 دوستش دارم با تمام سادگیش

 آنرا در گوشه ای از خانه نگاه میدارم تا سال بعد

 امسال شادم چون قدمی برداشتم که سال قبل عزم بربرداشتنش کرده

 بودم

 نمی توانم شادیم را پنهان کنم

 

نوشته شده در سه شنبه بیست و یکم اسفند 1386ساعت 19:5 توسط آرشام | |

 

با سلام خدمت دوستان

امروز بابا در وبگاه استاد حسن عسکر زاده داشت مطالب رو مطالعه می کرد که واسم مطلب جالبی رو خوند و من هم ازش خواهش کردم که عین همون مطلب رو از وبگاه استاد حسن عسکرزاده  واسم اینجا قرار بده که امیدوارم مورد استفاده دوستان قرار بگیره و با اجازه دوستان عین مطلب رو بدون کم و کاست اینجاقرار میدم این شما و این هم راه سوم یا تفکر جانبی

تفكر جانبي
گردآورنده : سيد رضا سبزپوشان

چند روز پیش از دوست خوبی به نام آقای یوسفی که هم خود از پیام نوریهاست و هم از حامیان گروه حامیان ایمیلی به دستم رسید  که به نظرم جالب امد در زیر متن آنرا میبینید


كدام را سوار ميكنيد؟
يك شركت بزرگ قصد استخدام يك نفر را داشت. بدين منظور آزموني برگزار كرد كه يك پرسش داشت. پرسش اين بود:
شما در يك شب طوفاني در حال رانندگي هستيد . از جلوي يك ايستگاه اتوبوس    مي گذريد. سه نفر داخل ايس تگاه منتظر اتوبوس هستند. يك پيرزن كه در حال مرگ است . يك پزشك كه قبلاً جان شما را نجات داده است. يك خانم/آقا كه در روياهايتان خيال ازدواج با او را داريد. شما م يتوانيد تنها يكي از اين سه نفر را سوار كنيد. كدام را انتخاب خواهيد كرد؟ دليل خود را شرح دهيد.
پيش از اينكه ادامه حكايت را بخوانيد شما نيز كمي فكر كنيد.

قاعدتاً اين آزمون نمي تواند نوعي تست شخصيت باشد زيرا هر پاسخي دليل خودش را دارد.
پيرزن در حال مرگ است، شما بايد ابتدا او را نجات دهيد. هر چند او خيلي پير است و به هر حال خواهد مرد. شما بايد پزشك را سوار كنيد . زيرا قبلاً جان شما را نجات داده است و اين فرصتي است كه مي توانيد جبران كنيد . اما شايد هم بتوانيد بعداً جبران كنيد.شما بايد شخص مورد علاقه تان را سوار كنيد زيرا اگر اين فرصت را از دست دهيد ممكن است هرگز قادر نباشيد مثل او را پيدا كنيد. از دويست نفري كه در اين آزمون شركت كردند، شخصي كه استخدام شد دليلي براي پاسخ خود نداد. او نوشته بود:
سوئيچ ماشين را به پزشك مي دهم تا پيرزن را به بيمارستان برساند و خودم به همراه همسر روياهايم منتظر اتوبوس مي مانيم.
شرح حكايت
همه مي پذيرند كه پاسخ فوق بهترين پاسخ است، اما هيچكس در ابتدا به اين پاسخ فكر نمي كند. چرا؟
زيرا ما هرگز نمي خواهيم داشته ها و مزيت هاي خود را (ماشين) از دست بدهيم. اگر قادر باشيم خودخواه يها، محدوديت ها و مزي تهاي خود را از خود دور كرده يا ببخشيم گاهي اوقات مي توانيم چيزهاي بهتري به دست بياوريم.
تحليل فوق را مي توانيم در يك چارچوب علمي تر نيز شرح دهيم : در انواع رويكردهاي تفكر، يكي از انواع تفكر خلاق، تفكر جانبي است كه در مقابل تفكر عمودي يا سنتي قرار مي گيرد . در تفكر سنتي، فرد عمدتاً از منطق، در چارچوب مفروضات و محدوديت هاي محيطي خود، استفاده مي كند و قادر نمي گردد از زواياي ديگر محيط و اوضاع اطراف خود را تحليل كند . تفكرجانبي سعي مي كند به افراد ياد دهد كه در تفكر و حل مسائل، سنت شكني كرده، در تحليل فوق اشاره شد اگر قادر باشيم مزيت هاي خود را ببخشيم مي توانيم چيزهاي بهتري به دست بياوريم . شايد خيلي از پاسخ دهندگان به اين پرسش، قلباً رضايت داشته باشند كه ماشين خود را ببخشند تا همسر روياهاي خود را به دست آورند .
بنابراين چه چيزي باعث مي شود نتوانند آن پاسخ خاص را ارائه كنند . دليل آن اين است كه به صورت جانبي تفكر نمي كنند. يعني محدوديت ها و مفروضات معمول را كنار نمي گذارند. اكثريت شركت كنندگان خود را در اين چا رچوب مي بينند كه بايد يك نفر را سوار كنند و از اين زاويه كه مي توانند خود راننده نبوده و بيرون ماشين باشند، درباره پاسخ فكر نكرده اند.

نوشته شده در چهارشنبه پانزدهم اسفند 1386ساعت 19:59 توسط آرشام | |


Design By : Night Skin