آهنگهای پاپ
موسیقی
سلامی دوباره دوستان عزیز این دفعه در مورد عمه رودابه واستون می خوام یه کم حرف بزنم و در این مورد بهتون یه کم اطلاعات بدم . عمه خانوم که با نام رودابه همه میشناسنش در محیطی مجازی با بابا آشنا شد و بعد اینکه در مورد کودکان استثنائی اطلاعاتی به دست آورد و یا به قول معروف باهاشون از نزدیک ارتباط برقرار کرد به جرات میتونم بگم که بیشتر وقتش رو صرف این بچه ها کرده و از هیچ کوششی دریغ نکرده . عمه رودابه برای بار اول که با بابا صحبت کرد اصلا حرفهای بابا رو باور نمیکرد تا اینکه تلفنی با من صحبت کرد و بعدش ما به دیدنش رفتیم و آشنائی ما از هم بیشتر شد عمه جون دلی صاف و پر از محبت داره و همیشه تو فکر بچه های استثنائی هستش و واسشون از هیچ کوششی دریغ نمیکنه . عمه خانوم به فکر یک انجمن واسه کودکان نابینا افتاده که الان هم پیگیر کارهاش هست و من آرزو میکنم که موفق بشه و از شما دوستان هم می خوام که واسه موفقیت رودابه عزیز دعا کنین این چند کلمه مختصر در مورد عمه جونم گفتم تا یه آشنائی کوچولو از خصوصیات این انسان والا مقام داشته باشین حالا میرم سر اصل مطلب : امروز چشم های پدری مهربان در انتظار مهمانی تازه بود . در انتظار تولدی و در انتظار فرزند خویش . آری در انتظار ولادت عمه رودابه بالاخره وقت موعد فرا رسید و عمه خانوم پا به این دنیای خاکی گذاشتند و پدر رو از انتظار رهانیدند عمه جونم تولدت رو تبریک میگم و امیدوارم که همیشه شاد باشی و باعث افتخار خانواده و بخصوص خانواده بزرگ نابینایان ایران باشین. برات بهترینها رو آرزومندم و از خدا واست طول عمر با عزت و برکت خواهانم عمه جونم من نمیتوانم مثل شما زیبا بنویسم ولی باور کن که این مطالب و حرفها رو از ته دلم میگم و واست آرزوی بهترینها رو دارم از دوستان عزیزم هم میخوام که به عمه خانوم هم سر بزنن و اونجا واسش تولدش رو تبریک بگن خونه سر سبز عمه رودابه میزبان حضور سبزتان هست در اینجا از نسرین عزیز هم تشکر میکنم که بهم یاد آوری کردن تولد عمه جونم رو دستشون درد نکنه منو مدیون خودشون کردن انشا الله بتونم جبران کنم همیشه شاد و خرم باشین سلام خدمت دوستانم من رو ببخشین که با تاخیر اومدم آخه امتحانات هستش و کلی کار بگذریم امروز من می خوام در مورد بهترین و نزدیک ترین دوستم چند کلمه ای صحبت کنم آخه امروز تولدش هست . امروز بیست دیماه تولد مردی دوست داشتنی هست تولدت رو تبریک میگم و امیدوارم که همیشه شاد و خوب باشی. من در آخر اسم این دوستم رو میگم ولی اینجا چند کلمه ای می خوام باهاش خودمونی حرف بزنم . علی جونم خیلی خوشحالم که تو رو دارم و همیشه باعث دلگرمیمن میشی و از هیچ چیزی دریغ نمیکنی . علی عزیزم از خدا واست همیشه آرزوی سلامتی و تندرستی دارم درسته که دست تقدیر این چنین با من بازی میکنه و قرارش رو اینجور گذاشته که من صورت مهربانت را نبینم ولی باور کن علی عزیزم با تمام وجود احساست میکنم و بر آن دستان زحمت کش که واسه آسایش بچه هاش از هیچ تلاشی دریغ نمی کند بوسه میزنم . علی عزیزم تولدت رو تبریک میگم و از خدا میخواهم که همیشه سایت بالا سر بچه هات باشه تو تکیه گاهی بزرگ هستی تو مردی هستی که قلبی مثل دریا داری خیلی صبور و با حوصله ولی علی جان بعضی وقتها هم زود جوش میاری ولی خوب من درکت میکنم علی جان حالا فک کنم نوبت اون رسیده که من بگم علی من کیه و چرا من اینقد دوسش دارم علی من - دوست من - عشق من کسی نیست به جز بابای مهربونم بابا جونم تولدت رو تبریک میگم امیدوارم همیشه سایت بالا سرمون باشه بابا جونم خیلی دوست دارم و همیشه تو اولین و عزیز ترین و نزدیک ترین کسم بودی و هستی و خواهی بود پس باز میگم بابائی مهربون امیدوارم همیشه زنده باشی امروز شهر تبريز يك هواي برفي داشت كه من در هواي برفي به كلاس موسيقي كه در آموزشگاه فرشباف داير بود رفتم من در حالي كه به اين آموزشگاه ميرفتم برف ميباريد ولي معمولي نه خيلي زياد و نه خيلي كم ولي به عّلت سردي شديد هوا برفها به زمين چسبيده و يخ زده بود ما براي نگهداشتن ماشين جايي پيدا نميكرديم 4 يا 5 بار خيابان را دور زديم ولي جايي براي نگهداشتن ماشين نبود ما چاره اي نداشتيم ماشين را كمي دورتر نگهداشتيم و به آموزشگاه رفتيم در راه يك اّتفاقي افتاد كه اين اّتفاق در هواي برفي بر سر همه آمده است من در راه يك دفعه در سرازيري كوچكي ليز خوردم و كم مانده بود به زمين بيفتم . كمي هم از حال و هواي آموزشگاه برايتان بگويم وقتي ما به آموزشگاه وارد شديم و كلاس خود را شناختيم به كلاس خود وارد شديم بعد از چند لحظه اي كه ما به كلاس وارد شديم استاد هم به كلاس وارد شد ما با استاد حرف زديم همديگر را به اندازه كافي شناختيم اسم استاد سولفژ( آواز) من آقاي رامين غزنوي مي باشد بعد از ده پانزده دقيقه هنرجويان به كلاس آمدند و كلاس آغاز شد هنرجويان به نوبت ترانه هاي خود را خواندند وقتي ما ترانه هاي خود را به زبان آذري ميخوانديم نوازندگان با تار و كمانچه ما را همراهي ميكردند و ما هم ميخوانديم به خاطر اينكه امروز شب وفات بود آموزشگاه زود تعطيل شد. بالاخره اين خاطره هم به پايان رسيد اين روز براي من يك خاطره شيرين بود اميدوارم لحظه لحظه زندگيتان برايتان خاطره شيرين باشد یا حق سلامی دو باره به مناسبت روز حمل و نقل شهرداری تبریز با همکاری راهنمائی و رانندگی مسابقات مقاله و کاریکاتور و نقاشی با عنوان ایمنی در عبور و مرور بر گزار کرد که من نیز با نوشتن مقاله ای در آن شرکت کردم و بالاخره در بیست وششم آذر ماه که همان روز حمل و نقل است برنامه ای در فرهنگسرای دکتر معین تبریز به میزبانی شهرداری تبریز برگزار شد که از برندگان این مسابقه با اهدائ تقدیرنامه تجلیل شد که من نیز یکی از این افراد بودم. در قسمتی از این لوح تقدیر از برندگان به عنوان یاور ترافیکی شهرداری تبریز نام برده شده است
| Design By : Night Skin |


